تبليغاتX
ورود دختران ممنوع
تجربه نشون داده که روی حرف دخترها تا وقتی که پای پسر دیگری میون نباشه خیلی میشه حساب کرد (ولی متاسفانه همیشه پسر دیگری وجود داره!؟)
تجربه نشون داده که دخترها تنوع طلب‌تر از پسرها هستند! (اگه لیست بگیریم! یه پسر اگه خوش شانس باشه روزی 1 شماره میتونه به یه دختر بده! ولی یه دختر در یک روز شاید 200 تا شماره از پسر بگیره!
تجربه نشون داده که دخترها برای رسیدن به چیزی دست به کار فیزیکی نمیزنند! ولی هر کلک یا حقه‌ای که بتونند رو اجرا میکنند!
تجربه نشون داده که دخترها فقط از روی مصالح خود با دوستان همجنس خود ارتباط دارند (شاید کمبود امکانات!)
تجربه نشون داده که دخترها برای فهمیدن دوستی طرف مقابل صحنه سازی‌های مصلحتی میکنند! (در مورد پسرهایی که باعث مزاحمت و رنجش حاج خانوم شده‌اند صحبت میکنند!)
تجربه نشون داده که دخترها دیرتر به کسی اعتماد میکنند و بیشتر گول میزنند تا گول بخورند!
تجربه نشون داده که دخترها بیشتر بخاطر حسادت نسبت به کسی، در مورد کاری تلاش بیشتری میکنند! (حتی در مورد غیبت کردن!)
تجربه نشون داده که دخترها بیشتر از پسرها از واقعیت فرار میکنند!
تجربه نشون داده که دخترها در همون برخورد اول استراتژی خود رو در مورد ارتباط با یک پسر تعیین میکنند! (برخورد یک دختر در بار اول فوق العاده انعطاف پذیر است! در حالی که در دفعات بعدی برخورد یک دختر بر حسب شناختی است که از همون برخورد اول بدست آورده!؟ حتی اگر این شناخت ناقص باشد!)
+ نوشته شده توسط Sajjad در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 10:52 |
- بعداز مهمانی وامثالهم پشت سراین واون حرف نزنن!
- اگرپز ندهند.
- اگر جلوی چند تا مرد و پسر به هم ابراز محبت خرکی نکنن و هی باهم ماچ و بوسه ردو بدل نکنن!
- اگر توی مهمانی به اون پسر بدبختی که بهشون نگاه نکرده چپ چپ نگاه نکنن!
- اگر بدون تمیزکردن موهای پاهاشون جوراب نازک … نه نه… ببخشید… شلوارکوتاه نپوشند!
+ نوشته شده توسط Sajjad در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 10:49 |
 

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

 

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

 

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنها تر از من می روی

 

آرزو دارم تو هم عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی این برخوردهای سرد را

 

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 6:5 |
 
 

دخترا فرق ميزارن بين موهاشون   ...  روسری رو ميزارن وسط سراشون

يه شلوار می پوشن گندس براشون  ...  يه مانتو می پوشن قد پيرهناشون

يه شلوار می پوشن کوتاه براشون  ...  تازه تا ميزنن اون پاچه هاشون

يه جفت لنز ميخرن واسه چشاشون  ...  ميرن بيرون قر ميدن باهاشون

يه سوييچ ميگيرن کف دستاشون  ...  ميگن ما بنز داريم جون اقاشون

يه گوشی ميخرن بدون سيم کارت  ...  کشکی ميگيرن در گوشاشون

ناخون ميزارن ۳۰۰-۲۰۰متر  ...  همچين يه نمور قد باباشون

يه کيف ميگيرن زير بغلاشون  ...  بعد روش ميزنن عکس رفقاشون

قرمز ميکنن دور لباشون  ...  مشکی ميکنن دور چشاشون

ای بابا خسته شدم ازبس که گفتم  ...  درمورد اين افاده هاشون

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 6:2 |
 
 
 

زنان سوژه ضرب‌المثل‌های متعددی هستند و اين مطلب تنها مربوط به افغانستان نيست.

 نگاهی داريم به چند ضرب المثل درباره زنان از کشور‌های مختلف جهان:
انگليسی:
زن فقط يک چيز را پنهان نگاه می‌دارد آنهم چيزی است که نمی‌داند.
هلندی:
وقتی زن خوب در خانه باشد، خوشی از در و ديوار می ريزد.

استونی:
از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقير زن بگير.
فرانسوی:
آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است.
انتخاب زن و تربوز مشکل است.
بدون زن، مرد موجودی خشن و نخراشيده بود.
آلمانی:
کاری را که شيطان از عهده بر نيايد زن انجام می‌دهد.
وقتی زنی می‌ميرد يک فقته از دنيا کم می‌شود.
کسی که زن ثروتمند بگيرد آزادی خود را فروخته است.
آنکه را خدا زن داد، صبر همه داده.
گريه زن، دزدانه خنديدن است.

يونانی:
شرهاي سه‌گانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن.
برای مردم مهم نيست که زن بگيرد يا نگيرد، زيرا در هر دو صورت پشيمان خواهد شد.

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 5:57 |
و خدایی که در این نزدیکی است ( سهراب )
 
یک دوست معمولی هیچ گاه نمیتواند گریه تو را ببیند .

یک دوست واقعی شانه هایش از گریه تو تر خواهد بود .

یک دوست معمولی اسم کوچک والدین تو را نمی داند .

یک دوست واقعی شاید تلفن آنها را جایی نوشته باشد .

یک دوست معمولی یک جعبه شکلات برای مهمانی تو می آورد .

یک دوست واقعی  زود تر به کمک تو می آید و تا دیر وقت برای تمیز کردن می ماند .

یک دوست معمولی از دیر تماس گرفتن تو دلگیر و ناراحت می شود .

دوست واقعی می پرسد که چرا نتوانستی  زود تر تماس بگیری .

دوست معمولی دوست دارد به مشکلات تو گوش دهد .

دوست واقعی سعی در حل آنها می کند.

یک دوست معمولی  مانند یک مهمان عمل می کند و منتظر می شود تا از او پذیرایی کنی .

یک دوست واقعی به سوی یخچال رفته  و از خود پذیرایی می کند .

یک دوست معمولی میپندارد که دوستی شما بعد از یک مرافعه معمولی تمام می شود .

یک دوست واقعی می داند که بعد از یک مرافعه دوستی شما محکمتر می شود .

یک دوست واقعی کسی است که وقتی همه تو را ترک کرده اند با تو می ماند .  

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 5:38 |
 
 
 

دروغ دخترانه :
1. خیلی میخوامت(ماشاالله دخترهاهمه رو میخوان
)

۲.همیشه به یادتم(مخصوصا موقع لالا
)
۳.تا اخرش با هاتم(ولی از یه نوع دیگش
)
۴.غیر تو به هیچکسی فکر نمیکنم(اره جون عمت
)
۵.من بهت اعتماد کامل دارم(مخصوصا در حین تلفن، پشت خطی داشته باشی
)
۶.تا حالا با هیچ پسری انقدر صمیمی نبودم(به جز برادرم
)
۷.دوستت دارم(دروغ سال)(که مد شده)

 

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 5:19 |
داریوش بزرگ هخامنشی.
داریوش بزرگ هخامنشی.
داریوش (به پارسی باستان: ‎DAARAYAVAUSHA)، پسر ویشتاسپ، ملقب به داریوش بزرگ یا داریوش اول، سومین پادشاه هخامنشی بود. وی با کمک دیگر نجبای پارسی با کشتن گئومات مغ که به عنوان بردیا فرزند کوروش بزرگ بر تخت نشسته بود سلطنت را به خاندان هخامنشی بازگرداند. پس از آن شورشهای داخلی را سرکوب کرد. نظام شاهنشاهی را استحکام بخشید و سرزمینهایی چند به شاهنشاهی الحاق کرد. آغاز ساخت پارسه (تخت جمشید) در زمان پادشاهی او بود. از دیگر کارهای او حفر ترعه‌ای بود که دریای سرخ را به رود نیل و از آن طریق به دریای مدیترانه پیوند می‌داد. مقبرهٔ او در دل کوه رحمت در مکانی به نام نقش رستم در مرودشت فارس (نزدیک شیراز) است. شهرت او در غرب به خاطر وقوع نبرد ناموفق ایرانیان با یونانیان در مکانی به نام ماراتن، در زمان اوست.

کارهای بزرگ به فرمان داریوش

1.ساختن کاخ معروف به تخت جمشید در فارس فعلی . که اتمام ان در زمان سلطنت خشایار شا و اردشیر بود و پنجاه سال طول کشید.

2. ضرب دو نوع سکه طلا بنام (داریک) و سکه نقره بنام (سیکلو) .

3. در سال 514 ق.م. یعنی در سال اول سلطنت خط (ارامی) فنیقی را جانشین خط میخی کرد.

4. تعلیمات اجباری و رایگان را برای تمام مردم با خط جدید ارامی اجرا نمود.

5. اجرای نظام وظیفه را که در زمان (هووه خشتره) پادشاه ماد ابتکار شده بود ادامه داد.

6. تاسیس مدارس صنعتی در کشور ایران بزرگ.

7. ایجاد و ساختمان جاده شوسه بسیار پهن با زیر سازی سنگ فرش که از دریای مرمره در ترکیه کنونی شروع می شود و به هندوستان خاتمه می یابد.

8. در سال 504 ق.م. جاده شوسه دیگر (در سال دهم سلطنت) را که از کشور چین در شرق ایران بزرگ شروع می شد و از خراسان رد می شد و معروف به جاده ابریشم می باشد ایجاد نمود.

9. تشکیل صندوق پس انداز در مورد متخصصین و کارگران بخصوص نسبت به انان که در ساختمان کاخ معروف پرسپولیس (تخت جمشید) در نزدیکی شهر شیراز فعلی در استان فارس که داریوش به شرح قسمت اول همین مرقومه در سال اول سلطنت خود شروع کرد.

10. تغییرتقویم که شرح ان بسیار مفصل است.

11. دستور ترجمه (اوستا) از زبان باختری به زبان فارسی طبق کتیبه یافت شده در بهستون (باختر در ان زمان به معنای شمال بوده است و استان خراسان بزرگ را تشکیل میداده است.)

12.رعایت تمام محاسبات نجومی در ساختمان پرسپولیس که داریوش از اطلاعات خود در زمان فرمانروایی خود در مصر و بر اساس محاسبات رعایت شده در ساختمان هرم معروف بنام (فوکو) مورد نظر بوده اقتداء نموده است.

13. انتخاب هفته و تایید ان که توسط بابلی ها ابداع شده بود با استناد به هفت ستاره متحرک شناخته شده در ان زمان.(با توضیح به این که در ان زمان خورشید را جزء ستاره های متحرک میدانستند.)

14. وضع قوانین و مقررات مخصوص مالیاتی بر مبنای احتیاجات اجتماع و ایجاد سازمانهای بزرگ و قوی جهت اجرای صحیح و دقیق وصول مالیات حقه مودیان.

15. سرباز گیری و اجرای مقررات نظام وظیفه عمومی برای تمام استانهای ایران بزرگ.

16. تاسیس سازمان اب و ابرسانی به نام ( اوتر.)

17. ایجاد سازمان بسیار دقیق و مجهز پست و اطلاع رسانی به صورت چا پار خانه.

18.ایجاد سیستم ابتکاری بسیار بزرگ در امر خبر رسانی بر حسب مقتضیات و امکانات علمی جهان به وسیله استفاده از بیرق های رنگین در روز و استفاده از روشنایی چراغ های مخصوص مخابراتی در شب ها به صورت رمزی و اسراری. به علاوه استفاده از کبوتر های نامه بر.

19. تاسیس سازمان ثبت املاک با اقتباس از کشور مصر( که از 3500 سال ق.م. وجود داشته است.) بخصوص با تهیه نقشه کامل املاک به کمک هندسه و تسلیم سند مالکیت اراضی کشاورزی مخصوص به صاحبان آنان. با توضیح به این که این قانون بسیار پیشرفته اساساً به منظور تضمین حقوق کشاورزانی که اراضی کشاورزی را به آنان جهت امرار معاش مردم به صورت بلاعوض و مجانی (هبه) از طرف دولت واگذار می نمودند مورد استفاده قرار می دادند.

20. تاسیس و اجرای سیستم آمار کامل تمام اتباع ایران بزرگ که حاوی خصوصیات مردم بود حتی برای احشام و انعام ذی قیمت مملکت مانند اسبان تلقیح شده برای ارتش به نحوی که هیچیک از آنان بدون هویت نمانند.

21. ثبت و ضبط کلیه اطلاعات در مورد تمام انهار و رود خانه ها و دریا ها و میزان آبدهی قنات ها و تغییرات جوّی در آن ها طبق صورت های کامل و بخصوص ابتکار و ابداع واحد اندازه گیری میزان و حجم آب ها.

22. سد سازی روی رود خانه ها به منظور جلو گیری از کم آبی و بی آبی در فصول پاییزی و مبارزه با قطحی و گرسنگی مردم با محاسبات دقیق ساختمانی مخصوص سد ها در تمام کشور های تحت تابعیت ایران بخصوص در کشور های گرمسیر مانند جنوب ایران و حتی کشور هندوستان که اغلب با قحطی و مرگ و میر غالب اهالی توام بود.

23. داریوش اساس برده داری را در ایران بزرگ ممنوع کرد. داریوش هیچگاه از مردم و قوای شکست خورده برده نمی گرفت. در صورتی که در همان زمان در کشور یونان بردگان خود کشور یونان نیز بردگان دارای هیچیک از حقوق انسانی نبودند.

24. داریوش بتمام افسران و سربازان هم حقوق میداد و هم برای خانواده افسران و سربازان باز مانده جنگی مستمری تا آخر عمر میداد .

25. ابداع مهم دیگر داریوش نصب دکل های مخابراتی در تمام مسیر حرکت قشون بود تا شخصا از تمام جریانات بفوریت با خبر باشد. نصب این دکل ها علاوه بر برج های پیغام رسانی در زمان عادی و صلح بود.

26. داریوش مقرر کرد که آب خوراکی سپاهیان در موقع جنک هم باید جوشانده شود .

27. داریوش بموازات احداث شهر های بزرگ نسبت به حفر قنات ها بسیار مصربود.

28. اهدای اراضی کشاورزی بمردم در زمان حکومت هخامنشیان از اقدامات مهم بشمار میرفت .هم داریوش و هم خشایارشاه هیچگاه مالک و متصرف اراضی کشاورزی نبودند.

29. یکی از مهمترین و کار آترین ابداعاتی که داریوش در پیرو اجرای سیاست بین المللی کوروش کبیر به بهترین وجه اجرا نمود؛ اعزام سفرای کار آموخته بسایر کشور های همسایه ومهم ایران بزرگ آن زمان بود. سفرای حسن نیت مرقوم وظیفه داشتند که با طبقات مختلف آن کشور ها تماس های مرتب داشته باشند ودر اطراف سیستم دموکراسی واقعی که در کشور بزرگ ایران وجود دارد آگاه نمایند؛ و در عین حال مردم آن کشور هارا از اعتقادات و خصایص اخلاقی دستگاه حاکمه دولت ایران بخصوص شخص پادشاه و اعتقاد به راستگویی وراست اندیشی در تایید منشورآزادی نوع بشر توسط کوروش بزرگ واحترام به معتقدات مذهبی وآیین و رسوم ملت ها را تبلیغ نمایند. نکته بسیار مهم در این رویداد تاریخی ایناست که سفرای حسن نیت ابتکاری داریوش بزرگ از مصونیت سیاسی در تمام کشور ها بر خورداد بودند و در حقیقت همان ( کور دیپلوماتیک) کنونی بودند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط Sajjad در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 23:28 |
مي خروشد دريا.
هيچكس نيست به ساحل پيدا.
لكه اي نيست به دريا تاريك
كه شود قايق
اگر آيد نزديك.

مانده بر ساحل
قايقي ريخته شب بر سر او،
پيكرش را ز رهي ناروشن
برده در تلخي ادراك فرو.
هيچكس نيست كه آيد از راه
و به آب افكندش.

و در اين وقت كه هر كوهة آب
حرف با گوش نهان مي زندش،
موجي آشفته فرا مي رسد از راه كه گويد با ما
قصة يك شب طوفاني را.

رفته بود آن شب ماهي گير
تا بگيرد از آب
آنچه پيوندي داشت.
با خيالي در خواب.

صبح آن شب، كه به دريا موجي
تن نمي كوفت به موجي ديگر،
چشم ماهي گيران ديد
قايقي را به ره آب كه داشت
بر لب از حادثة تلخ شب پيش خبر.

پس كشاندند سوي ساحل خواب آلودش
به همان جاي كه هست
در همين لحظة غمناك بجا
و به نزديكي او
مي خروشد دريا
وز ره دور فرا مي رسد آن موج كه مي گويد باز
از شبي طوفاني
داستاني نه دراز.

سهراب سپهری

+ نوشته شده توسط Sajjad در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 23:18 |

اهل دانشگاهم...!

روزگارم خوش نیست

ژتونی دارم خورده پولی سر سوزن هوشی

دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید

دوستانی همچون من مشروط

و اتاقی که همین نزدیکی است پشت آن کوه بلند.

اهل دانشگاهم!

پیشه ام گپ زدن است.

گاه گاهی هم می نویسم تکلیف می سپارم به شما

تابه یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانی است

دلتان تازه شود-چه خیالی-چه خیالی

می دانم گپ زدن بیهوده است.

خوب می دانم دانشم کم عمق است.

اهل دانشگاهم

قبله ام آموزش جا نمازم جزوه مهرم میز

عشق از پنجره ها می گیرم.

همه ذرات مخ من متبلور شده است.

درسهایم را وقتی می خوانم

که خروس می کشد خمیازه

مرغ و ماهی خوابند.

استاد از من پرسید: چند نمره ز من می خواهی؟

من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند؟

خوب یادم هست

مدرسه باغ آزادی بود.

درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب

امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.

درس بی رنجش می خواندم

نمره بی خواهش می آوردم.

تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند

و کلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت.

درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود

کم کمک دور شدیم از آنجا

بار خود را بستیم

عاقبت رفتیم دانشگاه

به محیط خس آموزش

رفتم از پله دانشکده بالا بارها افتادم...

در دانشکده اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت.

من کسی را دیدم که ز داشتن یک نمره 10 دم دانشکده پشتک می زد.

دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد.

اتوبوسی دیدم پر از دانشجو وچه سنگین می رفت.

اتوبوسی دیدم کسی از روزنه پنجره می گفت : کمممک!

سفر سبز چمن تا کوکو

بارش اشک پس از نمره تک

جنگ آموزش با دانشجو

جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا

جنگ نقلیه با جمعیت منتظران

حمله درس به مخ

حذف یک درس به فرماندهی رایانه

فتح یک ترم به دست ترمیم

قتل یک نمره به دست استاد

مثل یک لبخند در آخر ترم

همه جا را دیدم

اهل دانشگاهم!

اما نیستم دانشجو

کارت من گم شده است.

من به مشروط شدن نزدیکم.

آشنا هستم با سرنوشت همه دانشجویان

نبضشان را می گیرم

هذیانهاشان را می فهمم

من ندیدم هرگز یک نمره 20

من ندیدم که کسی ترم آخر باشد

من در این دانشگاه چقدر مضطربم.

من به یک نمره ناقابل 10 خشنودم

وبه یک لیسانس قناعت دارم.

من نمی خندم اگر دوست من می افتد.

من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم.

خوب می دانم کی استاد کوئیز می گیرد

اتوبوس کی می آید

خوب می دانم برگه حذف کجاست.

هر کجا هستم باشم

تریا نقلیه دانشکده از آن من است.

چه اهمیت دارد

گاه می روید خار بی نظمی ها

نگوییم که افتادن مفهوم بدی است!

و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست.

و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم!

و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم!

وبدانیم اگر نقلیه نبود همگی می ماندیم

ونترسیم از حذف

ونپرسیم کجاییم و چه کاری داریم

و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نیست

و اگر هست چرا یخ زده است.

بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم.

کار ما نیست شناسایی مسئول غذا

کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی

پیوسته شناور باشیم...

+ نوشته شده توسط Sajjad در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 10:54 |
این کنده کاری روی سنگ در تخت جمشید یکی از پادشاهان هخامنشی (احتمالاً خشایارشا) را نشان می دهد.
این کنده کاری روی سنگ در تخت جمشید یکی از پادشاهان هخامنشی (احتمالاً خشایارشا) را نشان می دهد.

خَشایارشا از پادشاهان هخامنشی است. پدرش داریوش بزرگ و مادرش آتوسا دختر کوروش بزرگ بود.

نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است.





 

سلطنت خشایارشا

خشایارشا در سن سی و شش سالگی به سلطنت رسید و در آغاز سلطنت شورشی را که در مصر برپا شده بود فرونشاند و بعد به بابل رفت و شورشهای آنجا را نیز سرکوب کرد. در این جنگ قسمت اعظم بابل ویران گشت.

خشایارشا در صدد استفاده از اختلافات داخلی یونانیان نبود و نمی‌خواست به این کشور حمله کند. اما اطرافیان وی از جمله مردونیه داماد داریوش شکست ماراتن را مایه سرشکستگی ایران میدانست و خشایارشا را به انتقام فرامیخواند. یونانیان مقیم دربار ایران نیز که از حکومت این کشور ناراضی بودند از خشایارشا درخواست می‌کردند که به یونان یورش برد. در آنزمان در یونان حکومت‌های مستقلی با عنوان دولت شهر بر هریک از بلاد این کشور حکمرانی می‌کرد.

حمله به یونان

سرانجام خشایارشا به قصد حمله به یونان به کاپادوکیه واقع در آسیای صغیر رفت و این شهر را مرکز ستاد فرماندهی خود قرار داد. وی سه سال تمام به تجهیز سپاه مشغول شد و در نهایت سپاه بزرگی که بنا به گفته هرودوت در آن، 46 گونه نژاد و قوم مختلف حضور داشتند بسیج کرد و در بهار 480 قبل از میلاد به سوی یونان حرکت کرد. عربها، هندی ها، پارسها، مادها، سکاها، فنیقیها، مصری‌ها و حتی ساکنان جزایر خلیج فارس نیز در این لشکرکشی حضور داشتند. البته لازم بذکر است که مورخان یونانی در مورد تعداد افراد قشون ایران در این لشکرکشی راه مبالغه نموده‌اند و گاه تا پنج میلیون نفر نیز ذکر کرده‌اند اما بنا به نوشته سایر مورخان تعداد افراد سپاه خشایارشا پانصدهزار نفر بوده که البته همه آنها سرباز نبوده و بسیاری آشپز و ملوان و ... در این ارتش خدمت مینمودند.

 نبرد ترموپیل و تصرف آتن

نوشتار اصلی: نبرد ترموپیل

به ابتکار خشایارشا پلی از قایق بر روی بغاز داردانل ساختند که نیروی زمینی ایران توانست از روی آن عبور کرده و وارد خاک یونان شود. در ابتدا خشایارشاه با پادشاه کارتاژ(Carthage)صلح کرد تا وی یونانیان را همراهی نکند. علاوه بر این، تعداد زیادی از یونانیان به ارتش خشایارشاه پیوستند از جمله مردم منطقه تسالی(Thessaly) اما در همین هنگام طوفانی سهمگین وزید و به کشتی‌های ایران خسارت وارد کرد. سرانجام در دریای آرتمزیوم(Artemisium) بین کشتی‌های دو سپاه جنگ درگرفت و یونان شکست خوردند. نبرد دیگر در تنگه ترموپیل(Thermopylae) در گرفت که به علت تنگی جا نیروی ایران با مقاومت آتنی‌ها و اسپارتی‌ها که برای نخستین بار باهم متحد شده بودند مواجه شد. سرانجام یک یونانی به ایرانیان که در آستانه شکست بودند راهی را معرفی کرد که به پشت تنگه می‌رفت. یونانیان با آگاهی از این خیانت گریختند و فقط لئونیداس(Leonidas)(حاکم اسپارت) بهمراه سیصد اسپارتی که به اجبار مانده بودند (پاورقی 3) همگی کشته شدند(پاورقی 1). سپاه ایران بعد از این جنگ آتن را به تصرف درآورد و کاخ آکروپولیس در زمان جنگ نابود شد ولی معبد آکروپولیس و خانه های شهر به دستور خشایارشاه به سربازانش سالم ماند. اخیرا فیلمی به نام 300 ساخته شده که گرچه ظاهرا در مورد این نبرد مشهور است ولی در اکثر مواقع به تحریف تاریخ پرداخته و چهره ای مخدوش و غیر واقعی از ایرانیان و از خشایارشا به تصویر کشیده است.

جنگ در خلیج دریایی سالامیس

پس از آن یونانیان اقدام به مشورت نمودند یکی از بزرگان آتن به نام تمیستوکلس(Themistocles) معتقد بود که در جزیره سالامیس(Salamis) به دفاع بپردازند اما سایر یونانیان میگفتند که باید در تنگه کورینت(Corinth) مقاومت کرد. تمیستوکلس که دید نمی‌تواند نظر خود را به دیگران بقبولاند نامه‌ای به شاه ایران نوشت و خود را از طرفداران یونان نشان داده گفت که چون آنان قصد فرار دارند وقت آن است که سپاه پارس آنان را یکسره نابود کند. خشایارشا پیغام را راست انگاشته ناوگان مصری تحت فرماندهی ایران جزیره پنسیلوانیا را تسخیر کرد. یونانیان در جزیره سالامیس گیر افتادند و لذا گفتند یا باید در همین جا مقاومت کنیم یا نابود شویم و این همان چیزی بود که تمیستوکلس میخواست.

نیروی دریایی ایران برخلاف کشتی‌های یونانی که آرایش صف را اختیار کرده بودند به دلیل تنگی جا بطور ستونی اقدام به حمله کرد و ناگهان زیر آتش نیروهای دشمن قرار گرفت. جنگ تا شب ادامه داشت و در این جنگ بیش از نیمی از کشتیهای ایران نابود شد و لذا سپاه ایران اقدام به عقب نشینی کرد. یونانیان که ابتدا متوجه پیروزی خود نشده بودند در صبح روز بعد با شگفتی دیدند که از کشتیهای ایرانی خبری نیست! تمیستوکلس بعد از این پیروزی گفت: «حسادت خدایان نخواسته که یک شاه واحد بر آسیا و اروپا حکمرانی کند.»(پاورقی 2)

در همین زمان خشایارشا اخبار بدی از ایران دریافت کرد و لذا اقدام به مشاوره با سرداران خود نمود. نظر مردونیه این بود که خود وی با سیصد هزار سپاهی برای تسخیر کامل یونان در این سرزمین باقی بمانند و خود خشایار شاه به ایران بازگردد. شاه این نظر را پذیرفت ولی در زمان بازگشت تعداد زیادی از اسبان و سپاهیان وی در اثر گرسنگی و بیماری مردند.

نبرد پلاته

از سوی دیگر مردونیه به یونانیان پیشنهاد داد که تبعیت ایران را بپذیرند و گفت که در این صورت در امور داخلی خویش آزادند. اما آنان این پیشنهاد را رد کرده جنگ دوباره در گرفت. مردونیه آتن را باز هم به تسخیر درآورد اما در محل پلاته(Plataea) صدهزار یونانی در مقابل وی صف آرایی کردند. در ابتدا تصور می‌شد که ایرانیان پیروز هستند چراکه نهایت دلاوری را نشان دادند اما این گونه نشد. مردونیه در آغاز جنگ در اثر تیری که به وی اصابت کرد کشته شد و سپاه بی سردار ایرانی نبرد بی حاصلی را آغاز کرد که تنها سه هزار ایرانی از آن جان سالم بدر بردند.

نبرد دیگر، جنگ در دماغه می کیل(Mycale) است: ناوگان ایران که پس از نبرد پلاته در حال بازگشت به میهن بود، در این محل توسط سپاه دشمن منهدم شد.

 حمله یونان به مستملکات ایران

پس از عقب نشینی ایرانیان، یونانیان به پادگان پارس واقع در یونان حمله کرده و آنجا را تصرف نمودند. چندین سال بعد نیز به مستملکات ایران یورش برده و برخی از جزایر غرب آسیای صغیر نظیر قبرس را به تصرف درآوردند.

== علل شکست سپاه ایران** بنا بر نوشته ی بع ضی از مور خان درو غ گو سپاه ایران در یونان شکست خورد.اما خشایار شاه پس از فتح آتن به خا طر این که اسپارتها تا آخرین نفس ودلیرانه جنگیدند به احترام آن 300نفر اسپارت وکشور های بعد از آن را فتح نکرد. در ضمن اسپارت به اندازه ی یک ده امروزی بوده استو هدف اصلی خشایار شاه فتح مرکز یونان یعنی آتن بودکه به آن هدف رسیدو فتح آتن باعث شد که ایران 200سال بر یونان نفوذ داشته باشد تا زمان اسکندر. برخی از مور خان دروغگو که حتی یک جو هم عقل درسر نداشته اند گفته اند که سپاه ایران بالغ بر یک یا دوملیون نفر بوده است امااگر بخواهیم یک حساب سرانگشتی کنیم می فهمیم که این حرف دروغی بیش نبوده وآنان این را نوشته اند تابگویند یونان به خاطر این شکست خورد که سپاه ایران بسیار بود. فکر کنید که بخواهیم از مرکز ایران آن روز که شیراز باشد یک سپاه دو ملیون نفره را جابجا کنیم اگر بخواهیم روزانه برای همه ی وعده های غذایی آنان که سرباز هم بوده اند 1کیلونان در نظر بگیریم با ید روزانه 2ملیون کیلو گرم نان به آنان بدهیم واگر کوهی از گندم هم داشته باشیم نمی توانیم تغذیه ی آنان را حتی در دوروز اول فراهم کنیم. فکر کنید با وسایل حمل ونقل آن روز چگونه می توان که غذا را به همه ی افراد سپاه ر ساند. حل میبینید که چقدر مورخان یونانی احمق بوده اند که نفهمیده اند که این دروغ آنان را حتی یک بچه هم میهمد. منبع :کتاب شاه جنگ ایرا نیان در چالدران ویونان

 درباره خشایارشا

خشایار شاه صفاتی عالی داشته بطوریکه یونانیان بزرگ منشی او را ستوده اند. مشهور است که اسکندر وقتی که تخت جمشید را به آتش کشید، مجسمه خشایارشا به روی زمین افتاد و اسکندر گفت: آیا باید بخاطر روح عالی و صفات نیکویت تو را از روی زمین بردارم یا بگذارم که روی زمین بمانی تا بخاطر تاخت و تازت به یونان مجازات شوی؟

خشایارشاه در تخت جمشید که بدستور پدرش داریوش ساخته شده بود قصرهای دیگری بنا کرد که بر عظمت و شکوه این اثر باستانی افزود. همین طور کتیبه‌هایی در کوه الوند و نیز در ارمنستان از خود به جای گذاشت.

این پادشاه پس از بیست سال سلطنت (485 تا 465 پیش از میلاد)توسط یک خواجه به نام میترادات (مهرداد) به قتل رسید.

 پانویس

1 - اسپارتی‌ها بنا بر قوانین لیکورگ فرار کردن از میدان جنگ را ننگ بزرگی میدانستند و مجازات آن اعدام بود، حتی وقتی جوانان این سرزمین به نبرد می‌‌رفتند مادرانشان به آنها میگفتند:«پسرم! بر سپر یا با سپر» یعنی یا کشته شو تا جسدت را بر روی سپرها بیاورند و یا پیروز شو و با سپر برگرد. لذا در فرار یونانی‌ها از تنگه ترموپیل اسپارتی‌ها برجای ماندند و پس از کشته شدنشان یونانی‌ها بر مزار این سیصد تن نوشتند: ای رهگذر به اسپارت بگو ما در اینجا خوابیده ایم تا به قوانین کشور خود وفادار باشیم.»

2 - تمیستوکلس، سالها بعد مورد نفرت آتنی‌ها قرار گرفته و به دربار اردشیر درازدست جانشین خشایارشاه، پناه آورد که مورد مهروزی شاه قرار گرفت و حتی از طرف وی به حکومت شهری در آسیای صغیر منسوب شد و تا پایان عمر در تبعیت ایران باقی بود. 3- مجبور بودن این افراد به باقی ماندن در تنگه به نقل از فرهنگ معین جلد پنجم صفحه ی 480 ذکر شده است.

+ نوشته شده توسط Sajjad در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 10:50 |
کوروش کبیر
کوروش کبیر (529-580 قبل از میلاد) اولین امپراتور هخامنشی بود. او کسی بود که حکومت پارس را با در هم آمیختن دو قبیله اصلی ایرانی - مادها و پارسیان- به وجود آورد. از او به عنوان کشورگشایی بزرگ یاد شده است زیرا در زمانی، حاکم بزرگترین امپراتوریهایی بود که تا کنون به وجود آمده اند. او به خاطر بردباری بی مانند و رفتار بزرگ منشانه اش در برابر مغلوبین جنگ نیز شهرت فراوانی دارد.

کوروش به محض غلبه بر مادها، دولتی را برای این قلمرو خود در نظر گرفت و مامورین دولتی را از بین بزرگان هر دو قبیله برگزید. پس از فتح آسیای صغیر(شبه جزیره بزرگی که در میان دریای مدیترانه و دریای سیاه قرار دارد)، کوروش سپاه خود را به سمت مرزهای شرقی حرکت داد. با ادامه حرکت به سمت شرق، او سرزمینهای مسیر خود تا رود سیحون ( آمودریا) را فتح کرد و پس از عبور از سیحون، به سی دریا در آسیای مرکزی رسید و در آنجا به منظور دفاع از این مرزها در برابر هجوم قبایل کوچ نشین آسیای مرکزی، شهرهایی با برج وباروی مستحکم و نیرومند بنا کرد.

پیروزیهای کوروش در شرق موجب شد تا موقعیت برای فتح غرب مناسب شود.حالا نوبت بابل و مصر بود. زمانی که کورش بابل را فتح کرد، به یهودیان ساکن آن اجازه داد تا به " سرزمین موعود" باز گردند و با برخورد توام با احترام و مدارا با اعتقادات مذهبی و آداب و رسوم نژادهای دیگر، به عنوان یک فاتح آزادی بخش، مشهور شد و امروز نام کوروش، به عنوان یکی از محبوب ترین و مورد احترام ترین امپراتوران در تاریخ به ثبت رسیده است.

فرمان کوروش کبیر
فرمان کوروش کبیر که بر روی یک استوانه گلین، به خط میخی و به زبان آریایی نوشته شده است، در 1878 در جریان حفاریهای محل تمدن بابل، به دست آمد. در این فرمان، کوروش، شیوه رفتار انسانی با ساکنان سرزمین بابل را برای فاتحان ایرانی شرح داده است.

این سند به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته شده است و در سال 1971، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و آن را در اختیار دفاتر این سازمان در کشورهای مختلف قرار داد.

در اینجا بخش آغاز این فرمان را می خوانید:
"آنگاه که من به آرامش و بی آزاربه بابل در آمدم در میان هلهله و شادی اورنگ فرمانروایی را در در کاخ پادشاهی استوار داشتم ... بی شمار سپاهانم به صلح در بابل گام بر داشتند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکد فرا آرد. نیازمندیهای بابل و تمامی پرستشگاه های آنان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم. همه یوغ های ننگین بردگی را از مردمان بابل بر داشتم. خانه های ویرانشان را آباد کردم. به تیره بختیهاشان پایان دادم. مردوک مهتر خدای، از کردارم شاد شد و به من کوروش، پادشاهی که او را نیایش کرد و به کمبوجیه پسرم ... و به همه سپاهیانم، مهربانانه برکت داد از ته دل در پیشگاهش خدایگانی والای او را بس گرامی داشتیم. و همه پادشاهانی که در بارگاه خود به تخت نشسته اند در چهار گوشه جهان از فرا دریا تا فرو دریا ... همه ی پادشاهان باختر زمین که در خیمه ها سکونت داشتند برای من خراج گران آوردند و در بابل بر پایم بوسه زدند. از... تا شهرهای اشور و شوش آگاده اشنونا شهرهای زمبان مورنو در تا قلمرو سرزمین گوتیوم شهرهای مقدس فراسوی دجله را که پرستشگاه هاشان دیر زمانی ویران بود مرمت کردم و پیکره ی ایزدانی را که میان آنان جای داشتند به جای خود بازگرداندم و در منزلگاهی پایدار اقامت دادم. تمام مردمان آواره را جمع کردم و خانه هاشان را به آنان باز گرداندم ... اجازه دادم همگان در صلح بزیند."
+ نوشته شده توسط Sajjad در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 10:49 |
اين نامه را برای هر آنکه دوستش داريد بنويسيد ( البته اگه تا آخرش طاقت بياره بخونه )  

علاقه و محبت شديدي كه سابقا به تو ابراز مي كردم

دروغ بود و بي احساس بود و در حقيقت نفرت من نسبت به تو

روز به روز بيشتر مي شود و هر چه بيشتر تو را مي شناسم

به دو رويي تو بيشتر پي مي برم و

اين احساس در دل من جا ميگيرد كه بالاخره بايد

از هم جدا شويم ديگر به هيچ وجه حاضر نيستم كه

روزي شريك زندگي تو باشم و اگر چه عمر دوستي چون گلهاي بهاري كوتاه بود

در اين مدت كم به طبيعت فرومايه و هوسهاي پست تو پي بردم و

بسياري از صفات و اخلاق تو برايم روشن شد مطمئن هستم كه

اين خشونت و تنه خوئي بالاخره تو را بدبخت خواهد كرد

اگر ازدواج ما سر گيرد

تمام عمر با پشيماني خواهي گريست و اگر افسانه آشنايي پايانش جدايي باشد

خوشبخت خواهيم بود و حالا لازم است كه بگويم

اين موضوع را هيچ گاه فراموش نكن و مطمئن باش  که

اين نامه را سرسري نمي نويسم و چقدر ناراحت كننده است اگر

باز هم بخواهي در صدد دوستي با من باشي بنابراين از تو ميخواهم

جواب نامه مرا ندهي چون نامه تو سرتاسر

دروغ و تظاهر است و تنها چيزي كه نداري

محبت است و من تصميم گرفتم براي هميشه

تو و يادگاري تلخ عشقت را فراموش كنم ديگر به هيچ وجه نميتوانم

خودم را راضي كنم كه دوستت داشته باشم و شريك زندگي تو باشم

و حالا اگر مي خواهي به محبت من پي ببري نامه مرا يك خط در ميان بخوان

<< دوستت دارم >>

+ نوشته شده توسط Sajjad در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 23:40 |
تو براي من مثل خواهر مي موني ! يعني : ازت بدم میاد


فاصله سنيمون کمی زياده ! يعني خيلی بی ریختی


من به تو به اونصورت علاقه ندارم ! يعني حالم ازت بهم می خوره


من الان تو موقعيت بدی از زندگيم هستم ! يعني : نمی خوام ببینمت


من دوست دختر دارم ! يعني : برو بمیر

 
تقصير تو نيست ، تقصير منه ! يعني : گوشات درازه(خری)

 
من الان توجهم به کارمه ! يعني حوصله تو رو ندارم

 
من تصميم گرفتم مجرد بمونم ! يعني برو گم شو

 
بهتره فقط با هم دوست معمولي باشيم ! يعني بطور وحشتناکی زشتی

+ نوشته شده توسط Sajjad در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 23:39 |

قلبی شکسته ، نا امید و خسته داشتم ، از آن قلب، تنهایک ویرانه بر جا مانده بود!

کسی وارد آن ویرانه نمیشد ، قلبش را به آن ویرانه هدیه نمیداد!

دیگر هیچ احساسی از عشق در آن قلب شکسته  نبود و دیگر هیچکس هیچ

امیدی به عاشق شدن آن قلب نداشت!

آن ویرانه سرخ، دیگر نه همدمی داشت و نه همدلی !

نه همصدایی داشت و نه همزبانی!

تو آمدی و افتخار دادی که به قلب سوخته من بیایی !

آمدی و افتخار دادی

که قلب مهربانت  را به قلب شکسته من هدیه دهی!

آمدی و با مهر و محبت خودت مرا دگرگون کردی ،

قلبم را تبدیل به باغ آرزوها کردی ،

با آن محبت و عشق خودت مرا عاشق خودت کردی.....

با آمدنت تمام امید ها و آرزوهایم زنده شدند و دوباره آهنگ دلنشین عشق

در قلبم نواخته شد و قناری پر شکسته دلم دوباره در آسمان آبی قلبم به پرواز در آمد....

عزیزم اینک که مرا از آن سیبلاب غم و نا امیدی نجات دادی

بیشتر از هر کسی

و بیشتر از هر عشقی تو را دوست میدارم ،

بیشتر از کلام مقدس دوست داشتن

و بیشتر از هر آرزویی تو را دوست میدارم....

تا آخرین لحظه زندگی ام به تا وفادار خواهم بود و قدر تو را خواهم دانست .

...

به تو که تنها امید منی و به تو که امیدهایم را دوباره زنده کردی افتخار میکنم

و با صداقت ، یکدلی و یکرنگی میگویم که خیلی دوستت دارم

آری اینبار خیلی بیشتر از همیشه دوستت دارم عزیزم....

دوستت دارم برای تو کم است ، ديوانه وار تو را دوست میدارم !

با آمدنت رویاهایی که حتی تصور آن در خواب نیز برایم دشوار بود به حقیقت تبدیل شدند

و منی که تنهایی در جاده های خسته و خالی هیچ امیدی برای رسیدن

به پایان جاده نداشتم به مقصدم که همان قلب مهربان و عاشق تو بود رسیدم

+ نوشته شده توسط Sajjad در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 23:37 |